- تاریخ: 1401/11/3 ساعت: 22:21
درود! رباعی برای دریا-خواهرِ حسین(ع): خواهر آمد، شکل روایت برگشت از سورهی صبر، شاه-آیت برگشت سرمشق جهان واژهها بود پدر او حرف زد اسلوب بلاغت برگشت. فاطمه سوقندی مهرماه1395 (پس از عاشورا) یاحق! Adblock test (Why?)
فراخوان جشنواره شعر رند كاغذين جامه - تاریخ: 1399/12/12 ساعت: 23:50
من سالهاست شعر نفس میکشم. گاه تند و گاه آهسته. اما همیشه بیقرار شعر بودهام. هرشب کسی به زبان شعر من را صدا میزند و احساس میکنم روحم به شکل واژهای بیصدا سرگردان میشود.ساکن نیشابورم و کارشناسی زبان و ادبیات فارسی را هم در دانشگاه فردوسی مشهد تمام کردهام.همین
مرگ پایان کبوتر نیست - تاریخ: 1398/7/2 ساعت: 3:56
نفرین به خاطرات...و نفرین به هر آنچه که تو را در خاطرم نقاشی می کند...نمی توانم بنویسم...یک جهان آرامش تقدیم روح دوستی که نیک زیست و نیک از دنیا رفت...تقدیم به قلب پر التهاب تو که بدون تو در تن دیگری
سبكي تازه... فقط همين... - تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 22:37
درود تنها خواستم سبك تازه اي را امتحان كنم... فقط همين... /**/ بعد از تو، من واگويه مي كردم با شاعران پير قرن هفت هر لحظه از چشم تو درمانديم تاريخ شعر از دستمان دررفت * ديوان به ديوان شاعرت بوديم هر شعر با نام تو شد آغاز با عشق تو آوازه مان پيچيد من، مولوي و سعدي شيراز... * لبخندهايت نقطه ي اوجي در ...
باز کن پنجره ها را... - تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 22:36
دوستان خوب!نوروز، شادی ناگهانی چشم هاست...نوروز امسال، چشمکی شیرین در قاب خاطره هایتان...شاد باشیدبهترین ها را برای دلتان آرزو دارمخوب نیست حالم. خرابم، خراب... خودم را به سفر می سپارم، شاید سفر من را به خودم نزدیکتر کرد!دعایم کنید...تا پس از سفریا حق!
درد تاريخ - تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 22:36
درود با كمي تاخير به مناسبت روز زن تقديم به زن سرزمينم... مي ايستد مقابل آيينه تكرار مي شود، و غمي سنگين ظاهر شدهxad ست خط به خط از اول پيشانيش: رمان زني غمگين * اين «زن» همان «بهار غزل دامن» وقتي صداش مي زده او: بانو... حالا ببين چگونه تب هر سال پاييز را كشيده روي گيسو * حتي بدون حلقه و گردنبند خوش...
قصه ای دیگر... - تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 22:36
درود این روزها، شعر نمی شوند نوشته هایم. تنها سیاه مشقی برای شاعر ماندن... سیاه مشق جدیدم را تقدیم می کنم. با جهانی پوزش به خاطر نقص ها و کج روی هایش. به بیت بیت شاعرانگیتان بر من ببخشید... فصل گندم تپیده در رگ هام، بی تو دشتی گناهکار شدم توی گوشم ترک زد آوازت، آلبالو به گوش، انار شدم سر هر کوچه-باغ...
غزل تازه دمیده - تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 22:36
چمدانت که بسته شد ابری در سرم بیقرار میچرخیدپنجره باز کرد چشمم را، آسمان در بهار میچرخیدگفتی:" این راه، راه رفتنی است با طلوعی دوباره میآیم"روی ساکی که توی مشتت بود عکس یک دسته سار میچرخیداستکان چای در خودش میریخت، قند حل کرد بغض تلخش راسینی از غصه پابهپا شد و هی استکان دستهدار میچرخیدچانهام را گرفت...
پاییز محدود به تقویم نیست. گاهی زودتر اتفاق میافتد گاهی دیرتر... - تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 22:36
سلام. این هم شعری که تابستان پارسال تمامش کردم اما هنوز در من ادامه دارد. ثبت شود در این دفترشعر مجازی: این میزِ به هم ریخته وقتی تو نباشی یک مستند از گم شدنم در کلمات استهربار در این بازیِ خط خوردن کاغذآهم به تن آینه حک کرد که: مات است... *این میزِ به هم ریخته... بگذار بگویداو سطر به سطر از دل من ح...

برچسب‌های مرتبط

باز کن پنجره هارا که نسیم | باز کن پنجره ها را ای دوست | باز كن پنجره ها را كه نسيم | باز کن پنجره ها را که بهار | باز كن پنجره ها را | باز کن پنجره ها را ک نسیم | باز کن پنجره ها را که نسیم از فریدون مشیری | باز کن پنجرهها را که نسیم روز میلاد | بازکن پنجره ها را | باز کن پنجره ها را و بهاران را باور کن